تالار گفتگوی کیش تک/ kishtech forum

نسخه‌ی کامل: تاريخ زبان اردو در هند و پاکستان
شما در حال مشاهده نسخه آرشیو هستید. برای مشاهده نسخه کامل کلیک کنید.
"اردو" زباني است که امروز ميليونها نفر در کشورهاي گوناگون بدان سخن مي گويند، و مي نويسند، امّا با اين همه هنوز ريش. اصلي و منبع و حتي چگونگي آغاز آن به عنوان يک زبان، مورد بحث و گفتگوي محققين است و دربار. پيدايش آن بين آنان اختلاف نظر وجود دارد. بيشتر محققين (.) معتقدند که اردو از در هم آميختن زبانهاي فارسي، عربي، ترکي و سانسکريت به وجود آمده است، يعني آنان زبان اردو را پديد. بر آمده از اعصار اسلامي شبه قاره و نتيج. تحولات و موقعيت سياسي و فرهنگي آن دوران مي دانند.

دليل اين گروه اين است که پس از طلوع نور اسلام، مسلمانان خيلي زود اسلام را در بيرون شبه جزير. عربستان گسترش دادند.

بلوچستان و مکران در زمان حکومت علي (ع) شامل قلمرو اسلام شدند. سند يا منطق. جنوبي پاکستان کنوني در زمان امويان به دست "محمد بن قاسم" سردار لشکر "حجاج ثقفي" تسخير شد. و در آن زمان لشکريان او بيشتر ايراني و ترک بودند. قبل از وي نيز تجار مسلمان که بيشتر ايراني بودند، وارد شبه قاره شده بودند.

به هرحال اسلام به عنوان ديني جديد بر بال و پر زبان و ادب فارسي وارد شبه قاره شد و به زودي نفوذ چشمگيري يافت و توانست علاوه بر تسلط سياسي بر منطقه، فرهنگ و تمدن مردم بومي را نيز تحت تأثير قرار دهد.

پس از فتح هند توسط سلطان محمود غزنوي و هزيمت هندوها و شکستن بتخان. سومنات، هندوها در مقابل مسلمانان بسيار ضعيف شدند و عرفان و ادب فارسي و انديشه هاي اسلامي روبه گسترش گذاشت.

عرفائي مانند "علي بن عثمان هجويري" صاحب کتاب "کشف المحجوب" و معروف به "داتا گنج بخش" و "خواجه نظام الدين اولياء" و "شاه شمس سبزواري" و "لعل علي شهباز قلندر" و "مير سيد علي همداني" و بسياري بزرگان ديگر که ايراني يا ايراني تبار و يا فارسي زبان بودند، در گسترش دين اسلام و زبان فارسي نقش مهمي را ايفاء نمودند.

با گذشت روزگار مسلمانان کسب قدرت کردند و مرزهاي قلمرو خود را به تدريج گسترش دادند و در مقاطع مختلف زماني، خانواده هاي ترک، ايراني و افغاني بر مناطق مختلف شبه قاره فرمانروايي کردند.

بزرگترين اين سلسله ها حکومت تيموريان هند است، غير از آنها خانواده هاي تغلق. خلجي وغيره نيز بر مناطق مختلف اين سرزمين فرمانروايي کردند. اين فرمانروايان زبان فارسي و فرهنگ مسلمانان ايران را وارد شبه قاره کردند. به طوري که زبان فارسي در حدود ... سال زبان رسمي اين سرزمين بود و درکنار آن هنرهاي بومي نيز از هنر ايراني تأثير گرفت.

زبان فرمانروايان و لشکريان بيشتر ترکي جغتايي و فارسي بود و زبان عربي نيز چون زبان ديني مسلمانان است اثراتي بر زبانهاي محلي به جا گذاشت.

زبان مردم شبه قاره در آن دوران سانسکريت و هندي بود، لذا به مرور زمان اين چهار زبان با هم آميخته شد و از ترکيب آنها زباني به وجود آمد که آن را در سالهاي بعد زبان هندي يا هندوي مي گفتند و بعدها اسم اين زبان اردو شد، چون اين زبان بيشتر در بين لشکريان، رواج يافته بود.

محققيني همانند شادروان دکتر محمد باقر بر اين عقيده هستند، که زبان اردو در حقيقت شکل جديد يکي از زبانهاي باستاني آريايي است. (.) يعني زبان مردم بومي مناطق شمال غربي شبه قاره قبل از ورود آرياييهاست که بعدها با واژه هايي از زبانهاي آريايي مانند فارسي و سانسکريت آميزش يافته و به مروز زمان به شکل زبانهاي پنجابي، خيرپوري، بهاولپوري، سرائيکي در آمده است. وي واژه هاي مترادف در اين زبانها را ذکر کرده است. مناطق شمال غربي شبه قاره (پنجاب کنوني) در کتاب "اوِستا" با نام "هپته هيندو" ذکر شده است. در اوستا آمده است که "هپته هيندو" يکي از سرزمينهاي شانزده گانه ايست، که اهورا آن را بهتر آفريد و معناي آن سرزمين "هفت رود" است. يعني رودهاي راوي، ستلج، چناب، جهلم، بياس، سند و کابل. در آن زمان منطقه پنجاب و دشت پيشاور و غرب استان سرحد پاکستان فعلي را "هپته هيندو" مي ناميدند.

دليل ديگري که دکتر محمد باقر مي آورد اين است که: اردو در فرهنگهاي قديم فارسي به اسم هندي يا هندوستاني نيامده است، بلکه آن را زبان اهل هند مي ناميدند، چون ريش. زبان اردو از هندي هم قديمتر است.

بعضي ديگر را عقيده بر آن است که اردو در دهلي و نواحي اطراف آن ريشه گرفته است. برخي نيز از قبيل حافظ محمود شيراني و دکتر محمد باقر، پنجاب را سرزمين اصلي زبان اردو مي دانند و گروهي هم دکن را سرزمين پيدايش آن مي شمارند.

اردو به عنوان زبان

در فرهنگها، معني اردو عبارت است از "مجموع سپاهيان با تمام لوازم سپاهيگري که به جانبي گسيل دارند". مجموع. قشون و لوازم و لشکر پادشاهان را، چه در سفر و چه در حضر، اردو مي گويند و گاهي به "لشکرگاه" و يا جماعتي بسيار نيز اردو گفته مي شود. امّا "اصطلاحاً نام زباني است که اکنون در پاکستان و هندوستان و قسمتي از بنگلادش و بعضي کشورهاي ديگر رواج دارد". تعداد اردو زبانان در حال حاضر بين حدود ... تا ... ميليون نفر تخمين زده مي شود. امّا بنا به گفته برخي از محققان حدود ... ميليون نفر در جهان زبان اردو را مي فهمند.

از جهت کاربرد لغات و حتي تا حدّي در اصول صرف و نحو، اردو از زبان فارسي و عربي بسيار تأثير پذيرفته است و شايد بتوان گفت که زبان اردو در اثر اختلاط فرهنگي معتقدان به دو مذهب هندو و اسلام به وجود آمده است. با حمل. مسلمانان از جانب ايران، عناصر اولي. شکل گيري اين زبان در هند ايجاد شد.

در زمان سلطنت سلطان محمود غزنوي و پسر وي مسعود، بسياري از هندوان در دربار غرنين منشأ خدماتي شدند. يک لشکر هندي تحت فرمان "سوندرا رائو" در زمان سلطان محمود در غزنين مقيم بود. امّا آخرين پادشاهان غزنوي، غزنين را ترک گفتند و در پنجاب اقامت گزيدند و تا پايان سلطنت غزنويان در آنجا بودند. از اين روي در يک زمان، هم در غزنه و هم در لاهور، مسلمانان و هندوان با يکديگر ارتباط يافتند.

تماس دائم بين مسلمانان و هندوان و عدم آشنايي آنان به زبان ديگر در زبان تخاطب دو ملت مؤثر واقع شد.

گفته مي شود اردو واژه ايست ترکي و چون در لشکر سلطان، ايرانيان و ترکان و هندوان با هم مي زيستند، زبان مشترک آنان که ترکيبي از زبان اين سه قوم بود. به نام زبان "اهل اردو" يا به اختصار زبان اردو خوانده شد. در آن زمان، سلاطين مسلمان هند، به زبان فارسي، که زبان پارسي دري بود، سخن مي گفتند، ولي زبان رايج ميان مردم، همان زبان هندي بود که از "پراکريت" و آن هم از "سانسکريت" مشتق شده بود.

زبان فارسي با زبان رايج ميان مردم هند در آميخت و از اين اختلاط، "زبان اردو" پديد آمد. نه تنها بسياري از لغات فارسي به زبان اردو وارد شد، بلکه شعر، نثر، سبک نگارش، مصطلحات و کنايات، دستور يا صرف و نحو و بسياري خصايص و ظرايف زبان فارسي در اردو راه يافت.

امّا در بين محققين اختلاف نظر وجود دارد که اردو به معناي زبان از چه زماني رواج گرفت زيرا زبان مردم هند را هندي مي گفتند و بعضي منابع اين زبان را هندوي نيز ناميده اند. حافظ محمود شيراني ابتدا بر اين عقيده بود که نخستين بار واژ. اردو در شعر يکي از شعرا به نام "شاه مراد" به کار برده شده است. اين شعر در يک نامه نوشته شده و سال نگارش آن .... هجري قمري است. شعر مذکور اين است.

وه اردو کيا هي يه هندي زبان هي

که جس کا قائل اب سارا جهان هي

که ترجم. آن اين است : اردو چيست، اين زبان هندي است، که اکنون تمام جهان آن را مي شناسند.

حافظ محمود شيراني(.) بعداً طبق تحقيقاتي که داشته به اين نتيجه رسيده که شعر "مصحفي" قديمي تر از شعر شاه مراد است. لذا مصحفي را به عنوان اولين کسي که واژ. اردو به معناي زبان به کار برده معرفي کرده است.

دکتر محمد باقر هم بر اين عقيده است و مي گويد (.) : نمي توانيم شعر شاه مراد را نخستين شعري بدانيم که واژ. اردو به معناي زبان در آن آمده است، چون غلام مصطفي همداني مصحفي در همان زمان (.... تا ....هجري قمري) مي زيسته و او نيز شعري دارد که در آن واژ. اردو به معناي زبان به کار برده شده است.

خدا رکهي زبان هم ني سني هي مير و مرزائي

کهين کس منه سي هم اي مصحفي اردو هماري هي

ترجمه: خدا به سلامت نگه دارد، ما زبان مير (مير تقي مير) و ميرزا (غالب) را شنيده ايم اي مصحفي با چه رويي بگويم که اردو زبان ماست.

طبق تحقيقات حافظ محمود شيراني، نخستين کسي که اردو را به معناي زبان در نثر به کار برد، محمد عطا حسين خان تحسين است.

شاه جهان فرمانرواي تيموري هند، پايتخت را از آگره به دهلي انتقال داد. در سال.... هجري قمري قلع. دهلي را ساخت و زبان رايج در قلعه را "اردوي معلي" نام داد. پس از آن فصيح ترين نمونة زبان اردو همان زبان "اردوي معلي" شناخته شد. به هر حال اين زبان که حدود .. در صد لغات آن فارسي است، تقريباً هم. اسامي و صفات از فارسي گرفته است.

نخستين شاعر و نويسند. بزرگ فارسي گوي هند که کلمات هندي در اشعار خود آورده، امير خسرو (... – ... هجري قمري) است و ملمعاتي دارد که يک مصراع آن فارسي و مصراع ديگر هندي است. اين سبک، مدتي دراز، پس از امير خسرو هم مورد تقليد بود، و اين نوع شعر را "ريخته" مي گفتند. ريختن به معاني متعدد آمده است. امّا از آن زمان که امير خسرو قوافي فارسي و هندي را خلق کرد، کلم. "ريخته" به عنوان اصطلاحي که معرف اشعاري مختلط از مصراعهاي فارسي و هندي بوده، که در يک موضوع سروده شده باشد، با به کار برده شد. بعدها همه شعب شعر اردو، به نام "ريخته" ناميده شد، سپس زبان اردو که مدت ها "هندي" يا "هندوي" خوانده مي شد، به نام "ريخته" و پس از گذشت زماني به "اردو" موسوم شد. با آن که زبان اردو، در منطق. دو آب (نواحي ميان دو شط گنگ و جمنا) و دهلي و نواحي آن نشوونما يافت ولي، در دکن به عنوان زبان ادبي مورد استفاده قرار گرفت.

نخستين کساني که از زبان اردو حمايت کرده و رواج آن را تشويق کردند، گروهي از علماي صوفي مشرب بودند. همان طور که "بودا" زبان سانسکريت را رها کرد، و زبان "پالي" را براي تبليغ پيام خويش مناسب ديد، اين صوفيان نيز زبان عربي را که جنب. ادبي داشت، يکسو نهادند و زبان فارسي را برگزيدند امّا براي آنکه در قلوب عامه، بيشتر تأثير کنند، از زبان اردو هم استفاده کردند. چون اين فرقه، در گشت و گذار خود، به نواحي دکن، مانند دولت آباد، گلبرگه، احمد آباد، بيجاپور، پتن، گجرات و جاهاي ديگر رسيدند، براي مردم اين شهرها، به زباني که خود از دهلي ارمغان آورده بودند، وعظ کردند.

بعضي از آنان مانند "سيد محمد گيسو دراز بنده نواز"، در سال ... هجري قمري به دکن آمد و منظومه ها و رسايلي به اين زبان نوشت، مقبر. او در گلبرگه است و شاگردان و پيروان وي نيز همان سيرت و روش را تعقيب کرده و کتب بسيار به زبان اردو تأليف کردند. امّا به هر حال استعمال جمله ها و واژه هاي فارسي و عربي در تخاطب و به کار بردن خط فارسي، اين زبان را به طور کلي از زبان هندي مجزا کرد.

کتاب "معراج العاشقين" گيسو دراز، به تصحيح مولوي عبدالحق، معروف به "باباي اردو" در حيدرآباد دکن به سال .... هجري قمري به طبع رسيده است. علاوه بر گيسو دراز بسياري از صوفيان ديگر واژه هاي اردو را در نظم و نثر خود به کار برده اند، از جمله "ميراجي" مشهور به "شمس العشاق" (متوفي به سال... هجري قمري) که يکي از زهّاد بيجاپور و از علاقه مندان و شاگردان گيسودراز بود و نيز پسر و جانشين او "شاه برهان جانم" (متوفي به سال... هجري قمري) و پسر او "امين الدين اعلي" (متوفي به سال...6 هجري قمري) تأليفاتي به نظم و نثر، به زبان اردوي دکني از خود باقي گذاشتند که محققين بر اين اعتقادند که ارزش چنداني ندارند. به نظر مي رسد که در گجرات نيز، صوفيان، اردو را ترويج کرده باشند، "شاه علي محمد جان" (متوفي به سال... هجري قمري)، شاعر و صوفي ارجمندي بود، که مجموع. اشعار او به نام "جواهرالاسرار" مشهور است. شاعر عارف ديگر "شيخ خوب محمد" ناظم مثنويي است موسوم به "خوب ترنگ"، که در سال ... هجري قمري به نظم در آمده است.

سه مرکز بزرگ اردو زبان در محدوده دکن وجود داشته است که عبارتند از "گلکنده" پايتخت شاهان قطب شاهي، "بيجاپور" پايتخت شاهان عادل شاهي، و "احمدآباد" در گجرات. بايد دانست، زبانهايي که در اين سه مرکز تکلم مي شده، با يکديگر اختلافات جزيي و لهجه اي داشته است.

سلاطين قطب شاهي، مروّجين ادب و هنر بودند. "سلطان محمد علي قطب شاه" (...-....هجري قمري) که کليات وي، مجموع. عظيمي را تشکيل مي دهد، خود شاعر بود. دو جانشين او، يعني "سلطان محمد قطب شاه" (....-....هجري قمري) و "سلطان عبدالله قطب شاه" (....-.... هجري قمري) و همچنين "تاناشاه" (....-.... هجري قمري)، آخرين پادشاه اين سلسله، از شاعران فصيح بودند و علاقه داشتند که به اردو شعر بگويند. گويندگان ديگري که در دور. قطب شاهي مشهور بودند، از اين قرارند. (.)

.. وجهي، که داستان عشقي محمد قلي قطب شاه را در مثنوي خود به نام "مثنوي قطب و مشتري" به سال .... هجري قمري سروده است

.. شهاب الدين قريشي، گوينده "بهوگ بال"

.. شيخ احمد شريف، ناظم مثنويي در موضوع طب.

.. غواصي، گويند. "سيف الملوک و بديع الجمال" (در سال .... هجري قمري) و "طوطي نامه" (در سال ....هجري قمري)

.. ابن نشاطي، ناظم "پهول بن" (.... هجري قمري)

.. رضي قطب، مترجم "تحفه النصايح" يا "پندا کا تحفه"

.. طبعي، ناظم "بهرام و گلندام"

.. واله، گوينده "طالب و موهني"

.. مظفر، ناظم "ظفرنام. عشق" (اين چهار شاعر در عهد سلطان عبدالله قطب شاه بودند).

... فيض، گويند. "رضوان شاه و روح افزا"

... شاهي، گويند. مراثي اردو

... ميرزا، گويند. مراثي اردو

.. نوري، از مردم حيدرآباد

پادشاهان نيز حاميان بزرگ علوم شعر و ادب محسوب مي شدند. در زمان محمد علي شاه قطب شاهي (.... – .... هجري قمري )، چهار شاعر نامي وجود داشتند:

.. حسن شوقي، ناظم "فتحنام. نظام شاه" (که در آن شرح جنگ تالي کوت را آورده است) و "ميزباني عادل شاه".

.. مقيمي (ميرزا مقيم خان)، ناظم "فتحنامه يک هوري" (داستان فتح عادل شاه) و منظوم. عشقي "مهيار و چندربهان".

.. رستمي (کمال خان)، ناظم مثنوي عظيم "خاورنامه" (شرح جنگهاي حضرت علي (ع) که به سال .... هجري قمري سروده است.

.. ملک خشنود، ناظم "جنت سنگهار" (داستان بهرام)،که آن را به سال .... هجري قمري پرداخته است، "ابراهيم عادل شاه دوم" (... – .... هجري قمري ) به جهت ذوق موسيقي که داشت، به "جگت گرو" مشهور شد. او مؤلف کتاب معروف "فونورمس" در باب موسيقي هندي است. در زمان اين پادشاه، زبان هندي، (و به تعبير درست تر "اردوي دکني")، به جاي فارسي، زبان دربار شد. به خصوص در عهد "علي عادل شاه دوم" (....-.... هجري قمري ) که وي به زبان اردو علاقه خاص نشان داد.

بين مؤلفيني که در زمان سلطنت اين پادشاه، به زبان اردوي دکني کتاب تأليف کرده اند، اين کسان را مي توان نام برد:

.. ملانصرتي، مؤلف "گلشن عشق" و "علي نامه"

.. اياغي محمد امين، مؤلف "نجات نامه" (.... هجري قمري) و "شمايل نامه"

.. سيد بلاغي، مؤلف "معراج نامه" (.... هجري قمري)

همچنين در زمان سکندر عادل شاه شعراي ذيل شهرت يافتند.

.. شاه امين الدين اعلي، (مذکور در فوق)

.. عبدالمؤمن، از مردم بيجاپور. گويند. "عشق نامه" (که در مقابل "مهدي موعود" سيد محمد جونپور، سروده شده است).

.. هاشمي، سراينده "يوسف و زليخا". وي مشهورترين و بزرگترين شاعر اين عصر است و کور مادرزاد بود. سرودن اشعار به زبان عامه با مصطلحات زنان را مي توان از ابداعات وي دانست. همين نوع شعر را بعدها "رنگين" شاعري ديگر که ذکر وي بعداً خواهد آمد. گسترش داده است.

نخستين کتابهاي منثور اردو، به لهج. دکني تأليف شده است. از زهّادي، مانند شاه راجو سيد قتّال، سيد محمد گيسودراز بنده نواز، و شاه امين الدين اعلي، چند رساله در تصوف به جا مانده است، ولي از جنبه ادبي ارزشي ندارند.

کتب ارجمندي در موضوع ادبيات و حکمت الهي بدين زبان تأليف شده است. از جمله:

"شرح تمهيد": اين کتاب را "سيد ميرا حيدر آبادي" (متوفي به سال .... هجري قمري) از کتاب "تمهيدات فارسي"، تأليف "قاضي عين القضاه همداني" (متوفي... هجري قمري) به زبان اردوي دکني ترجمه کرده است.

وجهي، که قبلاً از او نام برده ايم مؤلف کتابي است به نثر که ارزش ادبي بسيار دارد، به نام "سَب رَس"، يا "حسن و دل" اين کتاب تعبير هايي است از روابط جمال و احساسات عاشقان. قلب. سال تأليف آن .... هجري قمري و به نثر مسجع تحرير يافته است. کتاب منثور ديگر "ترجم. شمايل الاتقياء" است، که ميرزا ياقوت در حدود سال .... هجري قمري از کتاب فارسي رکن عمادالدين، شاگرد روحاني خواجه برهان الدين (متوفي به سال ... هجري قمري)، در دولت آباد ترجمه کرده است.

در اين زبان ابتدايي، همچنان که لغات عربي و فارسي با لغات هندي اختلاط يافته، مؤلفين  کوشيده اند، هم از داستانهاي هندي و هم از اساطير اسلامي در تأليف خود استفاده کنند. بخشي از اين کتب، ترجم. آثار نويسندگان و شعراي ايراني است و برخي، مقتبس از اساطير عاميان. سانسکريت و هندي و آداب و رسوم هندوان است، از آن جمله: "نل ودمن" يا مثنوي معروف به "گلشن عشق" اثر "نصرتي". داستان "عشقي مدمالتي و منوهر" يا داستان “کامروپ کامتا".

در تأليفات صوفيه، لغات سه زبان فارسي و عربي و هندي به صورتهاي گوناگون و روشهاي مختلف استعمال شده است. شاعران نيز از اين سه زبان، کنايات و تعبيرات لازم را اقتباس کرده اند. بايد گفت که پس از قبول رسم الخط فارسي، بنياد واقعي زبان اردو استوار شد.

کتاب “پَدماوَت”، تأليف “محمد جائسي” (متوفي ... هجري قمري ) با آنکه به زبان هندي عصر خويش تحرير و فقط تعداد معدودي لغات فارسي و عربي در آن ديده مي شود، امّا به خط فارسي نوشته شده است.

تأليفات منثور و منظوم به زبان اردوي دکني، به يک سبک تأليف شده، و بخش اعظمي از منظومه ها با اوزان و بحور شعر فارسي پرداخته شده، به طوري که شعر اردو پايه اي از شعر فارسي گرديده است.

آثار "ملک محمد"، که زبان خالص هندي عصر را با حروف فارسي تحرير کرده است، اختلاط فرهنگ هندي و اسلامي را در آن عهد کاملاً نشان مي دهد. نويسندگان پس از وي، قدمي فراتر نهادند و برخورداري از واژه هاي سه زبان مذکور را بيشتر تحکيم بخشيدند.

شعر، به زبان اردوي جديد، از عصر محمد شاه (.... – .... هجري قمري ) آغاز شد. "ولي دکني اورنگ آبادي" (.... – .... هجري قمري ) نزد استاداني که در دهلي بودند، تلمّذ کرد و در شعر خويش از ايشان الهام گرفت. اين گويند. ارجمند، نارساييها و ناتوانيهاي زبان اردو را تا اندازه اي اصلاح کرد و در به کار گرفتن لغات و عبارات و ترکيبات ظريف و زيبا بسيار کوشيد. عناصر دستوري زبان هندي و فارسي به نسبت مساوي در شعر او استعمال شده است. امّا قالبهاي شعر فارسي و بحور عروضي آن را به کار گرفته و محتواي کاملاً متأثر از شعر فارسي بود.

معاصر "ولي دکني"، "سراج" است او نيز شاعري بزرگ است و زبان اردوي او آنچنانکه از اشعارش معلوم مي شود، از زبان شعري "ولي دکني"، آراسته تر است.

دور. شعر کلاسيک اردو با "مير" (.... – .... هجري قمري) آغاز مي شود. شعر "مير"، انعکاس کامل زندگي خود اوست. غزليات و مثنويات وي، بهترين بخش ادبيات اردو محسوب مي شود. وي به دعوت نواب آصف الدوله، به لکهنو مهاجرت کرد و تا پايان عمر در آنجا زندگي کرد.

"سودا" (.... – .... هجري قمري) معاصر "مير"، شاعري هنرمند بود، و ليکن ارزش کار او کمتر از مير است. وي هجويات مطول سروده است، مع هذا بايد او را در رديف استادان شعر و ادب محسوب داريم. شعر لطيف "خواجه مير درد" (.... – .... هجري قمري)، انعکاسي است از آيين تصوف در عصر زندگي اين سرايند. عارف.

"ميرحسن" (متوفي به سال .... هجري قمري) از علاقمندان "مير درد"، سير حوادث جامع. عصر خويش را در اشعارش مجسم کرده است، و مثنوي معروف وي "سحرالبيان" که در آن به شرح احساسات انساني و توصيف صحنه هاي طبيعت پرداخته است، مشهورترين مثنوي به زبان اردو است.

اکنون به دور. "رنگين" و "انشا" (متوفي ....هجري قمري ) مي رسيم. اين دو شاعر، مانند برخي از معاصرانشان، به لکهنو مهاجرت کردند. در اين عصر، لکهنو مرکز شعر بود و لطايف افکار و احساسات اين دو، بالطبع، در شعر شاعران آن دوره تأثيري به سزا داشته است.

"رنگين" را عموماً گسترش دهنده حقيقي زبان "ريخته" دانسته اند و همان طور که گذشت "ريخته" نوعي شعر است که فقط از زن گفت و گو مي کند و به زبان و اصطلاحات و تعبير زنان بيان مي شود. "رنگين" به استعمال لغات عاميان. هندي تمايل داشته و اشعار او مشحون از کنايات رکيک است.

"انشا" شاعري است که در عصري ظهور کرد که آن را دور. انحطاط شعر اردو خوانده اند. وي حيات را ملعبه مي دانست و در اشعار او، اغلب احساسات دروغين تشريح شده است. ولي بايد دانست که او استاد فن شعر بود و آثار وي موجب اعتبار و لطافت شعر اردو مي باشد. "انشا" در ادبيات اردو، بسيار مؤثر بود. منظوم. "درياي لطافت" او، شاهد مهارت وي در زبان اردو است.

"نظير" (متوفي به سال ....هجري قمري) شاعر بزرگي است. نيکوترين اشعار او، ترانه ها يا نغمه هايي است که دربار. موطن خود سروده و پيران و جوانان و اغنيا و فقرا را توصيف کرده است. بسياري از منظومه هاي وي، دربار. پرندگان و جانوران، است مانند "قوي مسکين"، "بچه خرس" و "سنجاب کوچک" که از عادات و آداب جامع. انتقاد مي شود. آثار او گاهي از قواعد شعري دور مي شود و ناقص به نظر مي آيد.

"ذوق" (متوفي به سال .... هجري قمري) يکي از طرفداران شعر فارسي است، که مديحه سرايي را به هنري عالي تبديل کرده است. قصايدي که او در مدح آخرين پادشاه مغول سروده در ادبيات اردو مشهور است، ولي در غزل چندان دستي ندارند.

به نظر مي رسد در قرن سيزدهم هجري شعر اردو در طي مدارج ترقي خود متوقف مانده است. آثار منظوم اين عصر، بيشتر تقليديست و عاري از لطف و هنر، و تکرار و افکار پيشينيان. در اين هنگامه "غالب" ظهور کرد. غالب (.... – .... هجري قمري)، پيشواي نهضت جديد در شعر اردوست و هيچ يک از شاعران اردو زبان، در ابتکار و قدرت تخيل به پاي. او نمي رسد وي نخستين کسي است که افکار فلسفي را وارد شعر اردو کرده و از اين جهت، شعر او مجموعه اي از حکمت و عرفان است و گفتار او آراسته و فصيح و بليغ و خوش آهنگ مي باشد.

"غالب" زبان فارسي را به منزل. زبان ادبي به کار برده است. ديوان "غالب" و مثنويات و رساله هاي منثورش به زبان فارسي موجود است و بارها چاپ و منتشر شده است.

مشهورترين مراثي فارسي، دربار. شهادت حضرت امام حسين (ع)، يعني ترکيب بند محتشم کاشاني، سرمشق شاعران مرثيه گوي هند شده و از آن ميان، "انيس" (.... – .... هجري قمري)، و "دبير" (.... – .... هجري قمري) را مي توان نام برد. جنب. مذهبي و ارزش ادبي آثار اين دو شاعر موجب شده است که در ادبيات اردو، مقامي شامخ به دست آورند.

عصر انحطاط لکهنو، به عنوان دوران توقف محسوب مي شود. در اين دوره شعرا هم در مضامين و هم در سبک، فاقد ابتکارند و اشعار آنان از تغييرات زائد مشحون است، آتش و ناسخ دو استاد فن اين عهدند، ولي شايست. آن نيستند که در رديف استادان طراز اول شعر اردو قرار گيرند. تمام هنر شعري آندو و پيروانشان، مصروفِ به کار بردن صنايع لفظي در شعر شده است.

مثنوي "شنکر نسيم" (.... – .... هجري قمري) که در همين عهد تصنيف شده، اگر صنايع لفظي فراوان، در آن به کار نمي رفت، منظومه اي کامل به شمار مي آمد. مثنويهاي متعدد "شوق" انعکاس اخلاق فاسد جامع. آن روز است. گويند. مزبور در دربار واجد علي شاه، آخرين سلطان "اوده" مي زيسته و سخنانش از آن محيط الهام گرفته است.

پس از "داغ" (.... – .... هجري قمري) و "امير" (.... – .... هجري قمري) مي توان گفت که اساس شعر کلاسيک که ميراث شعري "مير" بود، واژگون شد. اشعار اين دو شاعر معرّف انحطاط شعر آن دوره است.

در همين زمان افکار جديد غربي به واسط. حضور انگلستان در هندوستان رايج شد و در پي آن سنن قديم شعري روبه تغيير گذاشت و سبکهاي جديد جانشين هنجارهاي زباني گذشته شد و شعرا به جاي سبک کلاسيک که مصنوع و مسجّع بود، سبک بسيار ساده و آزاد را پذيرفتند. به عبارت ديگر، اين دوره، عصر جديد و زمان احياي ادبيات اردو به شمار مي رود. "محمد حسين آزاد" (متوفي به سال .... هجري قمري) معرف خصايص ادبي عصر مزبور است. وي نخستين گوينده اي است که از منابع غربي تأثير پذيرفته است. "آزاد"، لغت شناس و استاد نثر مسجّع است، ولي شاعري بزرگ محسوب نمي شود معاصر او "حالي" (متولد در پاني پت به سال .... هجري قمري و متوفي به سال .... هجري قمري) است. ايام جواني وي در دهلي گذشت. در اين دوره سلطنت گورکانيان در هندوستان به سرعت رو به زوال نهاد. بنابر اين، امور اجتماعي و سياسي و ادبي نيز راه انحطاط مي پيمود. "حالي" شاهد انحطاط و فروپاشي سلسل. مذکور بود و مشاهدات او تأثير عميق در ذهن وي به جاي گذاشت. هر چند "حالي" در تحقيقات ادبي، پيرو و جانشين "غالب" و "شيفته" است، ولي به لحاظ فکري همچون شعراي بزرگ عهد جاهليت عرب است. نخستين آثار شعري او به سبک معمول عصر بود، ولي به تدريج، افکار جديد در ذهن او مؤثر واقع شد. وي به تحقيق و مطالعه در امور جامعه و محيط خويش پرداخت. بر اثر کوششهاي بسيار "سرسيد احمد خان" در دانشگاه عليگر، افکار جديد، در تمدن و فرهنگ مسلمان هند جاري شد. "حالي" طليع. اين نهضت بود. وي در "مسدّس" خود، تاريخ گذشته را مجسّم ساخته و حيات ملّي مسلمانان هند را به خوبي تشريح کرده است. "حالي" نه تنها شاعري است بزرگ، بلکه وي يکي از کساني است که ادبيات انگليسي را در فرهنگ هند نفوذ داده است.

در اين زمان "اکبر حسين اله آبادي" (.... – .... هجري قمري) به دفاع از فرهنگ شرقي پرداخت و قريح. انتقادي خود را در ردّ طرفداران تقليد از اروپا به کار برد، و حتي استادان دانشگاه عليگر را مورد انتقاد قرار داد. وي معتقد بودکه اسلام و تمدن اسلامي در معرض خطري عظيم از جانب فرهنگ مادي غرب واقع شده است، از اين رو، قريح. شعري خويش را در راه جلوگيري و رفع اين خطر به کار گرفته است.

در شعر جديد اردو، سه شخصيت ممتاز وجود دارند. "غالب"، "حالي" و "اقبال" قدرت تخيل و افکار فلسفي "غالب" موجب آن شده که بتواند خِرق سنن قدما کند ، ولي بدبيني در آثار او غالب است. "حالي" همچون کسي است که خود را در پهن. فرهنگ در ميان شاعران قديم تنها مي بيند و بر آنها مي گريد و از آتش حسرت تجديد امارت مسلمانان مي سوزد. "اقبال" هم قدرت تخيل "غالب" را دارد و هم تاثرات عميق "حالي" را و نيز داراي فکري نوين و وجد و حال قدرت خلاقه است. نخستين اشعار او در موضوع وطن پرستي سروده شده است. ولي بعدها، وي تمايلي شديد به وحدت مسلمين از خود نشان داد. او مسلمانان را دعوت مي کند که دين را اساس وحدت خويش قرار دهند و معتقد است روزي خواهد رسيد که اسلام نه تنها آسيا، بلکه هم. جهان را نجات بخشد. "اقبال" هنر خويش را در شعر فارسي بيش از شعر اردو به کار گرفته است، زيرا وي معتقد بود که زبان فارسي براي تبليغ افکار او در ممالک اسلامي، مناسب تر است.

پيشتر به نثز اردو اشاره کرديم. نخستين آثار منثور اردو نيز به زبان دکني تأليف شده ولي اغلب آنها در باب مذهب و مواضيع مختلف نگارش يافته است امّا به جز "سب رس" (.... هجري قمري) که به نثر مسجّع تحرير شده، هيچ يک ارزش ادبي ندارد. در هندوستان شمالي، تا عصر بعد از انقلاب، مؤلفين، کتب و مکاتبات خود را به زبان فارسي مي نوشتند "شاه رفيع الدين دهلوي" (....-.... هجري قمري) "شاه عبدالقادر" (.... – .... هجري قمري) هر دو، قرآن را به زبان اردو ترجمه کرده اند، ولي ترجمه هاي آنان تحت اللفظي است. اساس نثر اردو، در "فرت ويليام کالج" کلکته، که "لردولسلسي" در .... هجري قمري آن را تاسيس کرد، نهاده شد. در ميان زبانهايي که در آنجا تدريس مي شد، زبان فارسي، هندوستاني و اردو مقامي شامخ داشتند. در ميان نويسندگان اردو "ميرامّن"، مؤلف "باغ بهار"، يا "قصّ. چهار درويش" (.... – .... هجري قمري) و "مير شير علي افسوس"، مؤلف "آرايش محفل" (.... هجري قمري) شايان ذکر   مي باشند. ترجمه ها و تأليفاتي که از طرف "فرت ويليام کالج" منتشر مي شد، در ترويج زبان اردو مؤثر شد.

نويسندگان اردو زبان، افکار خود را به زبان ساده تشريح کردند و سبک قديم را که مبتني بر نثر مسجّع و مقفي و مشحون از اصطلاحات و تعابير فارسي و عربي بود، به کنار نهادند، ولي بيشتر اين نوشته ها، افسانه و داستان بود. "سرسيد احمد خان" (.... – .... هجري قمري) به معاصرين خود، فن نگارش جدّي و علمي را به زباني ساده آموخت. مجل. او به نام "تهذيب الاخلاق" تقريباً در ادبيات اردو انقلابي ايجاد کرد. به همين دليل، استادان نثر اردو، يا مستقيماً تحت تأثير "سر سيد احمد خان" هستند و يا از کساني که با کالج دهلي به نحوي ارتباط داشتند، متأثرند. در آنجا هنگام تدريس، زبان اردو به کار مي رفت، و کتب به زبان اردو ترجمه مي شد. از بزرگان نثر اردوي جديد، کسان ذيل را مي توان نام برد:

"محمد حسين آزاد"، "خواجه الطاف حسين حالي"، "نذير احمد" (.... – .... هجري قمري) و "شبلي نعماني" (.... – .... هجري قمري)

داستان نويسي در اردو، از عصر "رتن ناته سرشار" (.... – .... هجري قمري) آغاز شد. وي مؤلف "فسان. آزاد" است، که در اين کتاب، وضعيت اجتماعي جامع. لکهنو را در عصر خويش مجسم کرده است.

داستانهاي "عبدالحليم شرر" (.... – .... هجري قمري) بيشتر جنب. تاريخي دارد، و جنب. تخيل داستاني در آنها ضعيف است. تا اين زمان جز چند داستان، "نذير احمد"، هيچ داستان ديگري به زبان اردو تأليف نشده بود، بنابر اين، رمانهاي "شرر" بدون شک، ذوقي ادبي در مردم ايجاد کردند.

با ورود انگليسيها به هند، ذوق نوشتن نمايشنامه در نويسندگان تحريک شد و پارسيان هند در اين راه پيشقدم شدند. بالنتيجه، عده اي از نويسندگان به تحرير نمايشنامه پرداختند.

جوانان تربيت شد. عصر اخير، بيشتر به زبان مادري خود علاقه نشان دادند و آن زبان را با ترجمه هاي آثار اروپاييان در فنون و علوم مختلفه تکميل کردند.اما در هر صورت مرکز اردو در آن روزگار دکن و لکهنو محسوب مي شد.